قربان غریبی ات بروم آقا!

اگر بدانم با مرگم ذره ای از غصه هایت کم می شود حتما جانم را تقدیم می کنم!

آقا جان ..!حتی بزرگان و خواص هم درکت نمی کنند!

خدا میداند در قنوت نمازت برای کدام غصه ات گریه میکنی؟!

برای ما جوان ها...؟

یا برای انقلاب...؟

یا شاید هم برای عزیز زهرا...!؟؟

کاش....!

کاش از دستانم کاری بر می آمد!

اما حیف که من اسیر نفسم و تو در عرش!

و کی دست اسیر به عرشیان رسد......؟